معنی مفسر
9 بازدید
[ مُ فَ سْ سِ ] (ع ص) بیان نمایندهٔ معنی سخن. (آنندراج). تفسیرکننده. شرح نماینده. تأویل کننده. بیان کننده. (از ناظم الاطباء). شارح. مُبَیِّن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): اینت مفسر ظفر، خاطب اعجمی زبان ز اعجمیان عجب بود، خاطبی و مفسری. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۳۱). || آنکه قرآن شرح و تفسیر کند: در این آیت سخنی نغز است و قاعده ای نیکو که معظم اقوال مفسران که برشمردیم در آن بیاید. (کشف الاسرار میبدی ج ۱ ص ۲۰). و چون به سرخس آمد، پیش امام ابوعلی زاهربن احمد شد که مفسر و محدث و صاحب حدیث بود. (اسرارالتوحید چ صفا ص ۲۴). فضلاء دهر را جمع کرد تا در تفسیر قرآن مجید... تصنیفی مستوفی کردند مشتمل بر اقاویل مفسران و تأویل و تفسیر متقدمان و متأخران. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران صص ۲۵۲-۲۵۳). علمای ظاهر سه طایفه اند: مفسران و اصحاب حدیث و فقها. مفسران به علم لغت و نحو و صرف و وجوه قراآت و شأن نزول آیات و اصول قصص منسوب و اصحاب حدیث... (مصباح الهدایة چ همایی ص ۶۲). و رجوع به تفسیر شود. || (اصطلاح ریاضی) جزو صحیح لگاریتم اعداد را مفسر و جزو اعشاری لگاریتم اعداد را «مانتیس» گویند.[ مُ فَ سْ سَ ] (ع ص) بیان کرده شده. تفسیر و تأویل شده. (از ناظم الاطباء). روشن و واضح گردیده. روشن. واضح : بپرسیدی ز حد و غایت عشق جوابی جزم خواهی و مفسر. فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۶۱). ز کلک شاه وصفی کرد خواهم دو شاخش را به دو معنی مفسر یکی مر جهل را ضری است بی نفع یکی مر علم را نفعی است بی ضر. عنصری (دیوان چ قریب ص ۶۵). از آن مهمانت آمد میر کرمان که فضلت بود نزدیکش مفسر. عنصری (دیوان چ قریب ص ۷۷). چون وصل نکورویان مطبوع و دل انگیز چون لفظ نکوگویان مشروح و مفسر. ناصرخسرو. گفتا مبر انده که من اینجای طبیبم بر من بکن آن علت مشروح و مفسر. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ۵۱۲). قولی به قلم گوید گویا به کتابت قولی به زفان گوید مشروح و مفسر. ناصرخسرو (ایضاً ص ۱۳۱). ز خانهٔ مهین و کهین و کبوتر جوابم بیاور از آنها مفسر. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «مفسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر