معنی مفسده
5 بازدید
[ مَ سَ دَ / دِ ] (از ع، اِ) بدی و تباهی. زیان و فساد. هر چیز زیان آور. (از ناظم الاطباء). مفسدة: ایزد که همی کرد مرکب تن و جان در هر عضوی مصلحتی کرد نهان گر مفسده ای ندیده بودی به زبان محبوس نکردیش به زندان دهان. مسعودسعد. و رجوع به دو مدخل قبل شود.[ مُ سِ دَ / دِ ] (از ع، ص) مفسد. مضر. مخرب. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مفسده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر