معنی مفرق

معنی مفرق

6 بازدید
[ مَ رَ / رِ ] (ع اِ) تار سر، که فرق جای موی سر است. (منتهی الارب) (آنندراج). محل جداکردگی مویها از هم و فرق سر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). وسط سر، آنجا که با شانه نیمی از موی سر را به یک سو و نیمی را به دیگر سوی خوابانند. جای بخشش موی از سر. تار. تارک. هباک. ج، مفارق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). فرق و آن خطی است که ظاهر می شود از دو نیم کردن موی سر، به هندی مانگ گویند. (غیاث). || سر دوراهه. مَفرِقة. (منتهی الارب) (آنندراج). سر دوراهه که دو راه از هم جدا می گردند. ج، مفارق. (ناظم الاطباء). آنجا که راه منشعب شود و راهی دیگر از آن جدا گردد. (از اقرب الموارد). - مفرق الطریق؛ سر دوراهی. آنجا که از راه، راهی دیگر جدا شود: به جایی رسید که او را غدیر خم گویند و آن مفرق الطریق بود که مردم از آن جایگاه پراکنده شدندی. (قصص الانبیاء ص ۲۳۲).
[ مُ فَ رْ رِ ] (ع ص) پراکنده کننده. (غیاث) (آنندراج). آنکه جدا می کند و پراکنده می نماید. (ناظم الاطباء). جدایی افکن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): روزگار که مفرق احباب و ممزّق اصحاب است میان ایشان تشتیت و تفریق رسانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۰۸). - مفرق الجماعات یا مفرق بین الجماعات؛ لقب عزرائیل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هادم اللذات و المفرق بین الجماعات. (سندبادنامهٔ عربی ص ۳۸۸، یادداشت ایضاً). و رجوع به ترکیب بعد شود. - مفرق الجمعیات؛ لقب عزرائیل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ترکیب قبل شود. - مفرق النعم؛ ظربان که جانوری است گنده، مانند گربه و آن را بدان جهت چنین گویند که چون تیز دهد شتران بگریزند. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شغاره. انگورخوار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از حیوانات پستاندار و گوشت خوار از خانوادهٔ خزها که شکار او از ماکیان است و پوستش را که بدون محاسبهٔ دم تا حدود چهل سانتی متر طول دارد برای پوشاک دادوستد کنند و نوع قهوه ای پررنگ آن را مرغوب تر شمارند و نمس (راسو) هم از نوع سفیدپوست این جانور است. (از لاروس). || آنکه می ترساند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ مُ فَ رْ رَ ] (ع ص) پراکنده. (ناظم الاطباء).
[ مُ رِ ] (ع ص) مرد کم گوشت یا فربه، از اضداد است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ناقة مفرق؛ ناقهٔ بچه مرده. (منتهی الارب) (از آنندراج). ماده شتر بچه مرده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مفرق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید