معنی مفرط
18 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) از حد درگذرنده و مجازاً به معنی کثیر و بسیار. (غیاث) (آنندراج). آنکه از حد می گذراند و از حد گذشته و بسیار فراوان. (ناظم الاطباء). افراطکننده. مبالغه کنندهٔ در کار. درگذرنده از حد کمال. گزافه کار، مقابل مُفَرِّط. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مرد را خدمت یک روزهٔ آن بارخدای گرچه مسرف بود و مفرط صدساله نو است. فرخی. چنین خصلتی نامحمود و ظلمی مفرط از من پیدا شد. (سندبادنامه ص ۱۵۳). چون به ناحیت آذربیجان افتاد روزی مبالغت ثنای مفرط می راند در باب نهر کر. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۴۳). - امثال: الجاهل اِما مُفرِط او مُفَرِّط، نظیر: نه به آن شوری نه به آن بی نمکی. گاهی از دروازه به درون نمی آید گاهی از سوراخ سوزن بیرون می رود. (امثال و حکم ص ۲۳۹). || آنکه سبقت و مبادرت می نماید. (ناظم الاطباء).[ مُ فَ رْ رِ ] (ع ص) تقصیرکننده. کوتاهی کننده در کار. ناقص از حد کمال، مقابل مُفرِط. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مدخل قبل شود.[ مُ رَ ] (ع ص) فراموش کرده شده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد). فراموش کرده شده. ترک شده و گذاشته شده. (از ناظم الاطباء). || اول و از پیش گذشته شده و منه قوله تعالی : {/Bوَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ ۱۸-۲۰۱۶:۶۲/}؛ ای منسیون مترکون فی النار او مقدمون معجلون الیها. (منتهی الارب). از پیش فرستاده شده و شتابی شده. ج، مفرطون. (ناظم الاطباء). || غدیر مفرط؛ حوض پر. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). حوض پر از آب. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مفرط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رط» برای سرودن شعر