معنی مفرض
6 بازدید
[ مِ رَ ] (ع اِ) آهنی که بدان رخنه کنند و برند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مفراض. (اقرب الموارد).[ مُ رِ ] (ع ص) کسی که به فرایض (احکام تقسیم ارث) معرفت داشته باشد و اهل مصر چنین کسی را مفرض و فارض نامند و عراقیان او را فرائضی و فرضی گویند و ابوطیبه عبدالملک بن نصیر المفرض الحسینی به این نسبت مشهور است. (از الانساب سمعانی ج ۲ ورق ۵۳۸ ب).
کلمات همقافیه با «مفرض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر