معنی مفر

معنی مفر

8 بازدید
[ مَ فِ رر / مَ فَ رر ] (ع اِ) گریختن جای. (مهذب الاسماء). گریزجای. (تفلیسی). جای گریز. (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اسم ظرف است از فرار به معنی جای گریختن، یعنی جایی که در آن گریخته نشیند و از آفت امن یابد. (غیاث). گریزگاه. مهرب. محیص. محید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): حصار کندهه را از بهیم خالی کرد بهیم را به جهان آن حصار بود مفر. فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۷۴). شکر ایزد را کامروز بدانجایگهم که شهان همه گیتی را آنجاست مفر. فرخی (ایضاً ص ۱۰۹). عاجز نمی کند او را هیچ دشواری و مفر و گریزگاهی نیست هیچ احدی را از قضای او. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۷). در این آتش چه می جوید سمندروار پروانه یکی چندین مقر دارد یکی چندین مفر دارد. ناصرخسرو. دانم که نیست جز که به سوی تو ای خدا روز حساب و حشر مفر و وزر مرا. ناصرخسرو. کز بادیهٔ جهالت جز سوی او مفر نیست زیرا که جاهلان را جز در سقر مقر نیست. ناصرخسرو. با چنو پادشاهی این مضایقت نباید کردن، خاصه که از این دیر هیچ مفری نیست. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۱). جناب تو علما را ز نائبات پناه جوار تو حکما را ز حادثات مفر. امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص ۳۹۶). زمانه به دستش دهد نامه ای نبشته در آن نامه این المفر. امیرمعزی (ایضاً ص ۳۸۳). گفتم بس است حشمت او شرع را پناه گفتا بس است حضرت او خلق را مفر. امیرمعزی (ایضاً ص ۳۸۶). در دارالکتب و بام دبستان بکنید بر نظاره ز در و بام مفر بگشایید. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۶۱). در صمیم عالی علوی مقر و مفر پدید کرد. (سندبادنامه ص ۲). و از آن اذیت و بلیت مفر و محیصی نمی دانست. (المعجم ص ۷). || مأخوذ از تازی، راه گریز. (ناظم الاطباء). راهی که از آن راه توان گریخت. (غیاث) (آنندراج).
[ مَ فَ رر / مَ فِ رر ] (ع مص) گریختن. (تاج المصادر بیهقی) (غیاث). فرار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و رجوع به فرار شود.
[ مِ فَ رر ] (ع ص) فرس مفر؛ اسب زود و نیکو گریز یا صالح آن که بر وی گریزند. (منتهی الارب) (از آنندراج). اسبی که خوب گریزد و نیکو فرار کند و اسبی که صلاحیت فرار داشته باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مفر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید