معنی مفتن
4 بازدید
[ مُ فَ تْ تِ ] (ع ص) برانگیزانندهٔ فتنه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). که فتنه افکند. فتنه انگیز. فتنه جوی. مُضَرِّب. دوبهم زن. دوبهم انداز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مفتنان و اوباش سرای خواجه بونصر... به غارت برفتند. (کتاب النقض ص ۴۸۶).[ مُ فَ تْ تَ ] (ع ص) سخت مفتون. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ تَ ] (ع ص) در فتنه انداخته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || به شگفت آورده. || ربوده دل. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || پول عیارگرفته. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر