معنی مفتق
6 بازدید
[ مَ تَ ] (ع اِ) مفتق القمیص؛ شکاف جای پیراهن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). محل شکافتگی پیراهن. (از اقرب الموارد).[ مُ فَ تْ تَ ] (ع ص) گشوده. شکافته. بازکرده : با بوی شمال کس نخواند خوش مشک و می نافهٔ مفتق را. قطران (دیوان چ محمد نخجوانی ص ۱۲). و رجوع به تفتیق شود.
کلمات همقافیه با «مفتق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تق» برای سرودن شعر