معنی مفتری
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) دروغ گوینده بر کسی. بهتان و تهمت نهنده بر کسی. (از غیاث) (از آنندراج). دروغ بربافنده و بهتان زننده. تهمت نهنده و دروغ گوینده بر کسی. (از ناظم الاطباء). آنکه دروغ بندد. بهتان زن. ج، مفترون، مفترین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/B إِنَّ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا اَلْعِجْلَ سَیَنََالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی اَلْحَیََاةِ اَلدُّنْیََا وَ کَذََلِکَ نَجْزِی اَلْمُفْتَرِینَ . ۱-۱۷۷:۱۵۲/}(قرآن ۷/۱۵۲). {/Bوَ إِلی ََ عََادٍ أَخََاهُمْ هُوداً قََالَ یََا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللََّهَ مََا لَکُمْ مِنْ إِلََهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاََّ مُفْتَرُونَ . ۱-۱۹۱۱:۵۰/}(قرآن ۱۱/۵۰). {/Bوَ إِذََا بَدَّلْنََا آیَةً مَکََانَ آیَةٍ وَ اَللََّهُ أَعْلَمُ بِمََا یُنَزِّلُ قََالُوا إِنَّمََا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاََ یَعْلَمُونَ .۱-۱۹۱۶:۱۰۱/} (قرآن ۱۶/۱۰۱). تا اگر بهتان و افترا باشد کذاب و مفتری سزای خویش بر صفحات احوال مشاهده کند. (جهانگشای جوینی). نیست این از ران گاو ای مفتری ران گاوت می نماید از خری.مولوی. و رجوع به افترا شود. || مکار. حیله باز. (ناظم الاطباء). || کسی که پوستین می پوشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گویند: المفتری لایجد البرد. (از اقرب الموارد).[ مُ تَ را ] (ع ص) دروغین. مجعول. بربافته : ای برترین مقام ملائک بر آسمان با منصب تو زیرترین پایهٔ علا شعر آورم به حضرت عالیت زینهار با وحی آسمان چه زند سحر مفتری. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۶۷۹). و رجوع به مفتریات شود.
کلمات همقافیه با «مفتری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر