معنی مفترق
6 بازدید
[ مُ تَ رِ ] (ع ص) پراکنده و جداگردنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پراکنده و جداگردیده. (ناظم الاطباء): مفترق شد آفتاب جانها در درون روزن ابدانها.مولوی.
کلمات همقافیه با «مفترق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر