معنی مفتح

معنی مفتح

5 بازدید
[ مُ فَ تْ تِ ] (ع ص) گشاینده. بازکننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (ناظم الاطباء): ای بند مرا مفتح از تو سودای مرا مفرح از تو.نظامی. و رجوع به تفتیح شود. - مفتح الابواب. رجوع به مدخل مفتح الابواب در ردیف خود شود. || (اصطلاح طب) به اصطلاح طب، هر آنچه مجاری بسته شده را باز کند. (ناظم الاطباء). دوایی است که به حرکت درمی آورد به سوی بیرون ماده ای را که در داخل تجویف منافذ مانده باشد تا مجاری باز باشند و این قوی تر از جالی است، مانند فطراسالیون و این خاصیت بدان جهت است که آن یا لطیف و محلل است و یا لطیف و مقطع و یا لطیف و غسال. و هر حِرّیف و هر لطیف سیال مایل به حرارت و مایل به اعتدال و هر لطیف حامض مفتح است. (از قانون ابوعلی سینا کتاب دوم ص ۱۴۹). نزد پزشکان، دارویی است که بیرون می آورد از مجرای مسدود، ماده ای که بیرون آمدن آن متعذر و متعسر بوده هنگام فعل حرارت غریزی در مجری، مانند کرفس. (کشاف اصطلاحات الفنون). دوایی است که محرک مادهٔ واقع در تجویف منافذ یا دهانه های آن است به سوی بیرون، مانند نطرون. (از بحر الجواهر). تفتیح کنندهٔ سده. گشایندهٔ سده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مخزن الادویه شود. || فاتح و گیرندهٔ شهر. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
[ مِ تَ ] (ع اِ) کلید. (دهار) (ترجمان القرآن). کلید و هرچه بدان چیزی گشایند. مفتاح. ج، مفاتح. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
[ مَ تَ ] (ع اِ) خزینه. (مهذب الاسماء). خزانه و گنج و گنجینه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). کنز. (المعرب جوالیقی). ج، مفاتح. (اقرب الموارد).
[ مُ فَ تْ تَ ] (ع ص) گشاده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || شهر گرفته شده. (ناظم الاطباء). || (اِ) قلمی (شعبه ای) از خط عربی که از قلم ثقیل نصف ممسک استخراج شده و در نوشتن امور مربوط به دادخواهی به کار می رفته و مخرجش نیز همان است و از آن سه قلم استخراج شده است. و رجوع به الفهرست ابن الندیم چ مصر صص ۱۷-۱۸ و ترجمهٔ فارسی آن ص ۱۲ شود. - مفتح نصف؛ قلمی (شعبه ای) از خط عربی است که مخرج آن نصف ثقیل است. و رجوع به الفهرست ابن الندیم چ مصر صص ۱۷-۱۸ و ترجمهٔ فارسی آن ص ۱۴ شود.

کلمات هم‌قافیه با «مفتح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید