معنی مفاکهه
4 بازدید
[ مُ کَ / کِ هَ / هِ ] (از ع، اِمص) مفاکهة. مطایبه. ممازحه. با یکدیگر مزاح کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (اِمص) طیبت. شوخی. مزاح. خوش طبعی. خوش منشی. لاغ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و درد زدگی فراق مشاهدات را به نور اجتماع و فاکههٔ مفاکههٔ شریف امید تشفی می دارد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۴۲). و حدیث و سخن این مخنث در آفاق فاش و مشهور شد، بعضی مسخرگان کرمان از نشاط مفاکهه و محاورهٔ او عزیمت زیارت مصمم کردند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). و رجوع به مفاکهة شود.
کلمات همقافیه با «مفاکهه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هه» برای سرودن شعر