معنی مفاضح
6 بازدید
[ مَ ضِ ] (ع اِ) جِ مَفضَحة. (ناظم الاطباء). بدنامیها. رسواییها. ننگها. فضیحتها. زشتیها: اگر این موش کریه منظر تباه مخبر ذمیم دخلت دمیم طلعت همه روز مقابح سیرت و مفاضح سریرت تو در پیش همسایگان حکایت می کند... (مرزبان نامه). و رجوع به مفضحة شود.
کلمات همقافیه با «مفاضح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضح» برای سرودن شعر