معنی مفارقت کردن
5 بازدید
[ مُ رَ / رِ قَ کَ دَ ] (مص مرکب) دور شدن. جدایی اختیار کردن : و چون از دنیا مفارقت کرد به موافقت او از شروان بیرون آمدم. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۰۲). کسی که قیمت ایام وصل نشناسد ببایدش دو سه روزی مفارقت کردن. سعدی. و رجوع به مفارقت شود.
کلمات همقافیه با «مفارقت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر