معنی مفاخر
6 بازدید
[ مَ خِ ] (ع اِ) جِ مفخرة. (اقرب الموارد). جِ مفخرة و مفخر. (ناظم الاطباء). مآثر. مکارم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مفاخر ملکان زمانه از لقب است بدوست باز همیشه مفاخر القاب.مسعودسعد. سیرت پادشاهان این دولت طراز محاسن عالم و جمال مفاخر بنی آدم شده. (کلیله و دمنه). و آن دریای زاخر مفاخر را... از مخاطرهٔ دریا که قصد آن دارد نگاه دار. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۳۳). و قلاید مفاخر و عقود مآثر به ثنا و وسایط دعا می طرازد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۶۵). از مفاخر ابونصر میکالی دو پسر بودند که هر یک کوکبی بود در سماء سیادت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۷۹). به مآثر و مفاخر و معالی و معانی ایشان متخلق شده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۸۰). از انوار مآثر و مفاخر او بهرهٔ تمام یافته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۳۵). علی الحقیقه مفاخر و مآثر آن پادشاه ولی سیرت فریشته صفت بیش از آن است که عشر عشیر آن در صدر کتابی... شرح توان داد. (المعجم چ دانشگاه ص ۲۰). جمعی از یاران... اشارتی راندند که برای تخلید مآثر گزیده و تأیید مفاخر پسندیدهٔ پادشاه وقت... تاریخی می باید راند. (جهانگشای جوینی ج ۱ ص ۳). بر ارتکاب مآثر جبلتش مجبول بر اکتساب مفاخر طبیعتش مفطور.جامی.[ مُ خِ ] (ع ص) فخرکننده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مفاخر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خر» برای سرودن شعر