معنی مغیل
13 بازدید
[ مُ / مُ غْ یِ ] (ع ص) زن که بچه را غَیل خوراند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ غْ یَ ] (ع ص) بچهٔ غیل خوار. مُغال. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بچهٔ غیل خوار. (ناظم الاطباء).[ مُ غَ یْ یَ ] (ع ص) مرد ثابت در غیل و در جنگل پاینده و درآینده. (منتهی الارب). مرد پایندهٔ در غیل و جنگل و درآیندهٔ در آن. (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مغیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر