معنی مغیض
7 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جای کم آب. (ناظم الاطباء). || موضع اجتماع آب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مغیض الماء؛ محل گرد آمدن آب. ج، مغایض. (از اقرب الموارد): به اقصای آن زمینی است مبسوط بر مسافتی مضبوط که آن هجده فرسنگ است در دو فرسنگ و بر آنجا مغیضی معروف به گاوخوانی. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). || مدخل آب در زمین. (از اقرب الموارد). || (اصطلاح طب) موضع اجتماع فضول. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): دومغیض کبد؛ مراره و طحال است. (از بحر الجواهر، یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «مغیض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر