معنی مغیر
6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) جیش مغیر؛ لشکر غارت کننده. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). غارت کننده. (غیاث): که حرم با هرچه دارم گو بگیر تا نگیرد حاصل من هر مغیر. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۴۰۲). این جوان زین جرم ضال است و مغیر کو مرا بگرفت تو او را مگیر. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۴۰۲). || شتاب کننده. (غیاث). و رجوع به اغارة شود.[ مُ غَ یْ یَ ] (ع ص) از حالی به حالی برگردانیده شده. (آنندراج) (از منتهی الارب). دیگرگون و از حالی به حالی برگشته. (ناظم الاطباء): اگرچه موارد راحات به جراحات ضمیر مکدر بود و چهرهٔ مورد آمال به خدشات احوال احداث مغیر. (نفثة المصدور چ یزدگردی ص ۳۲). - مغیر شدن؛ دگرگون شدن. تغییر یافتن. از حالی به حال دیگر درآمدن : خورشید تواند که کند یاقوت از سنگ کز دست طبایع نشود نیز مغیر. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ۵۱۴). - مغیر گردیدن؛ مغیر شدن : همی تا بر قضای نیک و بر بد نگردد حکم یزدانی مغیر... عنصری (دیوان چ قریب ص ۷۸). رجوع به ترکیب قبل شود.[ مُ غَ یْ یِ ] (ع ص) تغییردهنده. دیگرگون کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): {/Bذََلِکَ بِأَنَّ اَللََّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهََا عَلی ََ قَوْمٍ حَتََّی یُغَیِّرُوا مََا بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اَللََّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ . ۱-۱۹۸:۵۳/}(قرآن ۸/۵۳). || ناپایدار و بی ثبات و قابل تغییر. (ناظم الاطباء).[ مَ ] (ع ص) شیر که در آن سرخی خون باشد. (منتهی الارب). شیر به خون آمیخته. (ناظم الاطباء). شیر سرخ به خون آمیخته. (از اقرب الموارد). || آب داده. (آنندراج). با باران آب داده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مغیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر