معنی مغیث
6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) فریادرسنده. (مهذب الاسماء). فریادرس. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صارِخ. صَریخ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): شارب خمر است و سالوس و خبیث مر مریدان را کجا باشد مغیث. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۱۲۹). || (اِ) نام معجونی که آن را معجون ابی مسلم نامند و آن مُسکّن همهٔ دردهاست. (از بحر الجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مَ ] (ع ص) گیاه بر زمین افتاده از شدت باران. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مرد شریر. (از اقرب الموارد).[ مُ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ ] (اِخ) اسم وادیی است که قوم عاد در آن به هلاکت رسید. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «مغیث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یث» برای سرودن شعر