معنی مغنیة
3 بازدید
[ مُ غَ نْ نی یَ ] (ع ص) تأنیث مُغَنّی. ج، مغنیات. (از اقرب الموارد). زن سرودگوی و غناکننده. (ناظم الاطباء). و رجوع به مدخل بعد شود.
کلمات همقافیه با «مغنیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر