معنی مغلق
6 بازدید
[ مِ لَ ] (ع اِ) تیری است از تیرهای قمار یا تیر هفتم در مضعف قمار. ج، مغالیق، مغالق. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و گویند مغالق از صفات تیرهایی است که به هدف خورد و از نامهای آن نیست. (از اقرب الموارد). || کلیدان. (ناظم الاطباء). مِغلاق. (اقرب الموارد). و رجوع به مغلاق شود.[ مُ لَ ] (ع ص) بسته. (دهار): باب مغلق؛ در بسته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): و اگرچه کرم این بزرگان مغلق ابد است و چشمهٔ سخای این مهتران منجمد سرمدی. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۵۰). درهای داد و انصاف که بواسطهٔ و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان مفتوح و گشاده است مغلق ماندی. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۱۳). || مشکل. مسألهٔ دشوار و غامض : یا به خانهٔ یک طبیب مشفقی که گشادی از سقامت مغلقی. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۴۰۹). || کلامی که دریافت معنی آن دشوار باشد. (غیاث). کلام مبهم و مشکل. (از اقرب الموارد). مشکل و دشوار و غامض و مجمل و چیزی که درک معنای آن دشوار باشد. (ناظم الاطباء). پوشیده. پیچیده. بغرنج: عبارات مغلق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ غَ لْ لَ ] (ع ص) بسته. مُغلَق : از فضل به یک حدیث او الکن بگشاید صد در مغلق را. قطران (دیوان چ محمد نخجوانی ص ۱۲). و رجوع به تغلیق و مغلق شود.
کلمات همقافیه با «مغلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر