معنی مغضوب
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) خشم گرفته. (مهذب الاسماء). غضب کرده شده و رانده شده. (ناظم الاطباء). آنکه دیگری بر او خشمناک شده. مورد خشم واقع شده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چون اسم مفعول لازم است، در عربی باید با حرف جر «علی» متعدی شود و مغضوب علیه گفته شود، لیکن در فارسی بدون حرف جر هم استعمال می شود. (فرهنگ نظام). و رجوع به ترکیب بعد شود. - فلان من المغضوب علیهم؛ یعنی فلان از یهود است. (از اقرب الموارد): {/Bصِرََاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضََّالِّینَ ۱-۱۰۱:۷/}. (قرآن ۱/۷). - مغضوبٌ علیه؛ خشم کرده شده بر او و ملعون و گرفتار سخط خداوندی. (ناظم الاطباء). مورد خشم واقع شده. (از اقرب الموارد): جریمت بر طالع مغضوبٌ علیه توان نهاد نه بر طبیعت مرضیهٔ آن صدر. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۳۱۰).
کلمات همقافیه با «مغضوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر