معنی مغزین
5 بازدید
[ مَ ] (ص نسبی) منسوب به مغز. (ناظم الاطباء). دارای مغز. مغزدار. - مغزین تر؛ پرمغزتر. مغزدارتر: اینک سر و گرز گران، می زن برای امتحان ور بشکند این استخوان، از عقل و جان مغزین ترم. مولوی (فرهنگ نوادر لغات، کلیات شمس چ فروزانفر). || نام نوعی از حلوا باشد. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مغزین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر