معنی مغرو
3 بازدید
[ مَ رُوو ] (ع ص، اِ) تیر یا نیزه و منه المثل: ادرکنی باحد المغروین؛ ای باحد السهمین او بسهم او برمح. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تیر یا نیزه. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || هر چیز به سریشم چسبانیده شده. (ناظم الاطباء). و رجوع به مغروة شود.
کلمات همقافیه با «مغرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر