معنی مغرق
7 بازدید
[ مُ غَ رْ رَ ] (ع ص) لجام مغرق بالفضة؛ لگام به سیم آراسته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مُغرَق. (اقرب الموارد). پوشیده از زر یا سیم. سیم اندود. سیم کوفته. به زر و سیم یا گوهر آراسته. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گرزن نیم تاجی بود از دیبا بافند به زر و گوهر مغرق کرده... (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۵۸). گر ماه در لباس کبود منقط است تو شاه در قبای نسیج مغرقی. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ۵۱۳). استری دید سیه زیر مغرق زینی راست چون تیره شبی بسته بر او یکشبه ماه. انوری. مرا که دل در کل آه محرق است کلاه مغرق چه کنم. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۱۸). خوش برانیم جهان در نظر راهروان فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم.حافظ. ز پرتو علم خلعت مغرق خود سحر شد آستی و دامن جهان پر زر. نظام قاری (دیوان ص ۱۵). به رخت مغرق خجل کرده ورد ز مهر و سپهرش زر و لاجورد.نظام قاری. تاج مغرق به سر نهاد. (نظام قاری دیوان ص ۱۵۰). و رویش از خرمی چون گل جامهٔ مغرق برافروخت و گفت... (نظام قاری دیوان ص ۱۵۲). || غرق کرده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). غرق شده. فروشده : عز تو و ایام تو جاوید همی باد در فایده مستغرق و در شکر مغرق. امیرمعزی. شمشیر جنگیانت در خون شده مغرق چونانکه برگذاری بیجاده را به مینا. امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص ۴).[ مُ رَ ] (ع ص) مُغَرَّق. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مُغَرَّق (معنی اول) شود. || غرق شده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، مغرقین، مغرقون : {/Bوَ اِصْنَعِ اَلْفُلْکَ بِأَعْیُنِنََا وَ وَحْیِنََا وَ لاََ تُخََاطِبْنِی فِی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ . ۱-۱۴۱۱:۳۷/}(قرآن ۱۱/۳۹). {/Bوَ اُتْرُکِ اَلْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ . ۱-۷۴۴:۲۴/}(قرآن ۴۴/۲۳). فرش به کران کشد به یک ساعت از بحر زمانه مرد مغرق را. قطران (دیوان چ محمد نخجوانی ص ۱۲). و رجوع به اغراق شود.[ مُ رِ ] (ع ص) غرق کننده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). غوطه ورکننده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مغرق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر