معنی مغرس

معنی مغرس

6 بازدید
[ مَ رَ / رِ ] (ع اِ) جای نشاندن درخت. (غیاث) (آنندراج). زمین تخم دان و زمینی که در آن نهال درخت عمل می آورند. (ناظم الاطباء). جای غرس. ج، مغارس. (از اقرب الموارد). نهال گاه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هرگز از منبت سیر و راسن سرو یاسمن نروید و از مغرس خیزران خیری و ضیمران برنیاید. (مرزبان نامه). گر نه تصویر است از یک مغرسنددر پی هم سوی دل چون می رسند.مولوی. بر نوشته هیچ بنویسد کسی یا نهالی کارد اندر مغرسی.مولوی. تا شوم من خاک پای آن کسی که به باغ لطف تستش مغرسی.مولوی. || منشأ. منبع. سرچشمه. جایگاه. مرکز: این ضعیف را امسال سودای سفر خراسان که معرس دین و مغرس ملک و ملت است در دماغ افتاد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۸۱). کهتر را... به مغرس سیادت و مخیم توحید و موسم تأیید حظیرهٔ تبریز... معاودت افتاد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۶۸). عقل را هم آزمودم من بسی زین سپس جویم جنون را مغرسی.مولوی. || به طور مجاز زن را نیز گویند. (ناظم الاطباء). به استعاره، زن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مُ غَ رْ رَ ] (ع ص) در زمین نشانده. (فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر). - مغرس کردن؛ نشاندن. کاشتن : ما آن نهاله را که بر و میوه اش جفاست در تیره خاک حرص مغرس نمی کنیم. مولوی (از فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر).

کلمات هم‌قافیه با «مغرس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید