معنی مغرز
5 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) جای فروکردن چیزی و جای فروبردن سوزن و پایه و بنیاد و بیخ و جای نشاندن چیزی. ج، مغارز. (ناظم الاطباء). جای فروکردن چیزی و در لسان گوید اصل آن مغرز الضلع و الضرس و الریشة و جز آن است. ج، مغارز. (از اقرب الموارد). || رستن جای دندان. (مهذب الاسماء): دِردِح؛ اشتری که دندانهایش از پیری رفته و به مغرز چسبیده باشد. (منتهی الارب). || مغرز ذنب الاسد؛ جای زبره نزد منجمین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): الزبرة [ علی ] مغرز ذنب الاسد. (آثار الباقیه، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || کده گاه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جای اسبک کلید. ج، مغارز. (مهذب الاسماء). کلیدان. و رجوع به کلیدان شود.[ مُ رِ ] (ع ص) وادٍ مغرز؛ رودبار یزناک . (منتهی الارب) (آنندراج). رودباری که در آن گیاه غرز باشد که قسمی است از ثمام و بدترین گیاهها می باشد برای چریدن مال. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ رَ ] (ع اِ) محل بیضه نهادن ملخ. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مغرز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رز» برای سرودن شعر