معنی مغرة
6 بازدید
[ مَ رَ ] (ع اِ) باران سودمند یا باران کم سبک یا باران سست. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ رَ ] (ع اِ) رنگ سرخ غیرخالص و سرخ تیرهٔ سپیدی آمیخته. (ناظم الاطباء). رنگی که به سرخی زند. (از اقرب الموارد). مَغَر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به مغر شود.[ مَ رَ / مَ غَ رَ ] (ع اِ) مغره. گِل سرخ. (مهذب الاسماء) (ذخیرهٔ خوارزمشاهی) (منتهی الارب) (آنندراج). گِل سرخ. طین احمر. (از ناظم الاطباء). گِل سرخ که بدان رنگرزی کنند. (از اقرب الموارد). گلی است سرخ رنگ که به هندی گیرد گویند. (غیاث). و او را طین مغره نیز گویند و نزد بعضی بهتر از طین مختوم است و آن خاکی است که از روم خیزد سرخ مایل به زردی... و چون دست را به او خضاب کنند و او را شسته حنا ببندند تا بیست روز رنگ حنا باقی ماند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). گلی است سرد به درجهٔ اول و خشک به دوم و قابض است و آن نوع که جگرگون بود و ریگناک قوتش بیشتر باشد. (نزهةالقلوب): جأب؛ گل مغره فروختن که خاک سرخ باشد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مغرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر