معنی مغربی

معنی مغربی

5 بازدید
[ مَ رِ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به مغرب. (ناظم الاطباء). مربوط به سمت فرورفتن خورشید: هر شب قبای مشرقی صبح را فلک نور از کلاه مغربی او برد به وام.خاقانی. مغربی را مشرقی کرده خدای کرده مغرب را چو مشرق نورزای.مولوی. || منسوب به افریقا و مراکش. (ناظم الاطباء). منسوب است به مغرب که بلادی است در افریقا. ج، مغاربة. (از اقرب الموارد). منسوب است به بلاد مغرب. (الانساب سمعانی). از ناحیهٔ شمال غربی افریقا. مراکشی و الجزایری و غیره. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): آورد تحفه های سلطانی مصری و مغربی و عمانی.نظامی. خواهندهٔ مغربی در صف بزازان حلب می گفت... (گلستان). و رجوع به مغرب (اِخ) شود. || قسمی از پول طلا. (ناظم الاطباء). اشرفی و درست زر. بعضی نوشته که در ملک مغرب کان طلاست که طلای آن سرخ و بهتر می باشد، اشرفی که از طلای آن کان ساخته می آرند آن را مغربی گویند، در اصل «درست مغربی» بود چون چیزی به سبب خوبی به جایی خصوصیت دارد به جهت تخفیف، نام آن چیز حذف کرده یاء نسبت به نام آن جا لاحق کرده اسم آن چیز قرار دهند چنانکه دبیقی که نوعی از جامهٔ ابریشمی باشد در اصل منسوب است به دبیق که نام شهری است.... (غیاث) (آنندراج): زر که ز مشرق به درآورده اند بیخبران مغربیش خوانده اند.نظامی. عزیمت سوی مشرق انگیختند همه ره زر مغربی ریختند.نظامی. از آن مغربی زر مصری عیار فرستاد نزدیک او ده هزار.نظامی. و در تقریر عیار فرمود که اگر راه دهیم که از عیار طلاء جائز و طلغم اندک مایه چیزی کم بود مانند خلیفتی و مصری و مغربی بمجرد آن اجازت بسیار کم کنند و... (تاریخ غازان ص ۲۸۳). و رجوع به ترکیب زر مغربی ذیل زر شود. || قسمی از زمرد مشبع الخضره و قلیل الماء باب مغرب، و از این رو به مغربی معروف است. (الجماهر ص ۱۶۱، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (گل...) گلی که آن را گل عیسی نیز نامند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به عیسی شود.
[ مَ رِ ] (اِخ) رجوع به علی مغربی ابن حسین شود.
[ مَ رِ ] (اِخ) ابن محمدبن سعید. رجوع به حسین مغربی شود.
[ مَ رِ ] (اِخ) ابوعثمان سعیدبن سلام از مشایخ قرن چهارم هجری است. حمداللََّه مستوفی آرد: وفاتش به بغداد در سنهٔ ثلاث و سعین و ثلاثمائه به زمان طائع. از سخنان اوست: تقوی بر حد تقصیر ایستادن است و از حد فراتر نشدن و صحبت درویشان بر صحبت توانگران اختیار کردن. و رجوع به تاریخ گزیده چ عبدالحسین نوایی صص ۶۵۷ -۶۵۸ شود.
[ مَ رِ ] (اِخ) ابوالقاسم حسین بن علی بن حسین. رجوع به حسین مغربی و قاموس الاعلام ترکی شود.
[ مَ رِ ] (اِخ) سمؤل بن ابی البقا یحیی بن عباس ملقب به مؤیدالدین ابوالنصر الطبیب به سال ۵۷۰ هـ . ق. در مراغه درگذشت. او راست: اعجاز المهندسین. رسالة ابن خدود فی المسائل الحسابیة. الجبر و المقابلة. الکافی فی حساب الدرهم و الدینار. کتاب المثلث القائم الزاویه فی الهندسة و... (از اسماء المؤلفین ص ۴۰۹ و ۴۱۰). و رجوع به همین مأخذ شود.
[ مَ رِ ] (اِخ) شیخ ابوالحسن اقطع از مشایخ قرن سوم است. حمداللََّه مستوفی آرد: وفاتش در سنهٔ ثلاثمائه به زمان مقتدر. از سخنان اوست: کسی به جایی شریف نرسد مگر بر موافقت قرار گرفتن و ادب بجای آوردن و فریضه ها گزاردن و با نیک مردم صحبت کردن. و رجوع به تاریخ گزیده چ عبدالحسین نوایی ص ۶۴۹ شود.
[ مَ رِ ] (اِخ) عبداللََّه بن المظفربن عبداللََّه بن محمد الباهلی. رجوع به ابوالحکم مغربی شود.
[ مَ رِ ] (اِخ) عیسی بن محمدبن محمدبن احمد المغربی الجعفری الثعالبی الهاشمی. در عصر خویش از فقهای بزرگ مغرب بود. در زواوه (ناحیه ای در مغرب) ولادت و نشأت یافت و به مدینه رفت و در مکه مجاورت اختیار کرد و همانجا درگذشت. او راست: مقالید الاسانید. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۷۵۳).
[ مَ رِ ] (اِخ) محمدبن جعفربن محمدبن علی مغربی مکنی به ابوالفرج وزیر کاتب (متوفی به سال ۴۷۸ هـ . ق.). المستنصر باللََّه فاطمی به سال ۴۵۰ وی را به وزارت خود برگماشت و او دو سال و چندماهی در این سمت باقی بود و سپس معزول گردید. در دولت فاطمیان مصر چون وزیری برکنار می شد دیگر هرگز او را به خدمت نمی گماشتند اما مستنصر پس از عزل مغربی از وی خواست که سرپرستی یکی از دیوانها را برعهده گیرد و او دیوان انشاء را عهده دار گردید و از این تاریخ رسم عدم ارجاع شغل به وزراء پس از عزل، منسوخ گردید. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۷۸).
[ مَ رِ ] (اِخ) (مولانا...) محمدبن عزالدین بن عادل بن یوسف تبریزی ملقب به «شیرین» از شاعران متصوفهٔ ایران در قرن هشتم هجری است. سال ولادتش به تحقیق معلوم نیست، اما سال وفات وی را به سال ۸۰۹ نوشته اند. مولد او را روستای «امند» از بلوک «رودقات» تبریز ذکر کرده اند و بعضی مانند هدایت زادگاه وی را قریهٔ نایین دانسته اند چنانکه مرقد او را نیز برخی در محلهٔ سرخاب تبریز و بعضی در اصطهبانات فارس نوشته اند. وی در اشعار خود مغربی تخلص می کرد و جامی در نفحات الانس در سبب اتخاذ این تخلص گوید: «گویند که در بعضی سیاحات به دیار مغرب رسیده است و در آنجا از دست یکی از مشایخ که نسبت وی به شیخ بزرگوار شیخ محیی الدین بن العربی قدس اللََّه تعالی روحه می رسیده است خرقه پوشیده» و این انتساب سبب شهرتش به مغربی گردیده است و این معنی را تقریباً همهٔ نویسندگان احوالش تکرار کرده اند با این حال معلوم نیست که وجه انتساب درستی باشد زیرا دربارهٔ مرشدش از جامی به بعد همگی نام اسماعیل سیسی سمنانی از اصحاب نورالدین عبدالرحمن اسفراینی را ذکر کرده اند. مغربی با کمال خجندی معاصر بود و با وی ارتباط داشت. وی دارای اشعاری به عربی و فارسی است. اشعارش بسیار متوسط و غالباً در ذکر معانی عرفانی خاصه بیان وحدت وجود است. وی غیر از اشعارش رسالات و آثار دیگری نیز دارد که عبارتند از: نزهة الساسانیة. مرآة العارفین در تفسیر سورهٔ فاتحة الکتاب. دررالفرید فی معرفة التوحید. جام جهان نما در علم توحید و مراتب وجود. از اشعار اوست: ما سالها مقیم در یار بوده ایم اندر حریم محرم اسرار بوده ایم اندر حرم مجاور و در کعبه معتکف بی قطع راه وادی خونخوار بوده ایم پیش از ظهور این قفس تنگ کائنات ما عندلیب گلشن اسرار بوده ایم چندین هزار سال در اوج فضای قدس بی پر و بال طایر و طیار بوده ایم والاتر از مظاهر اسمای ذات او بالاتر از ظهور وز اظهار بوده ایم بی ما و بی شما و کجا و کدام و کی بی چند و چون و اندک و بسیار بوده ایم با مغربی مغارب اسرار گشته ایم بی مغربی مشارق انور بوده ایم. (از تاریخ ادبیات دکتر صفا ج ۳ بخش ۲ ص ۱۱۴۱). و رجوع به نفحات الانس صص ۶۱۳-۶۱۴ و حبیب السیر و مرآة الخیال ص ۵۹ و آتشکدهٔ آذر چ سیدجعفر شهیدی ص ۳۵ و ریاض العارفین ص ۱۳۴ و مجمع الفصحا ج ۲ ص ۳۰ و ریحانة الادب ج ۴ صص ۵۳-۵۴ و طرائق الحقایق ج ۲ ص ۹۹ و ۳۰۸ و تاریخ ادبیات براون (از سعدی تا جامی) صص ۳۵۴-۳۶۲ و قاموس الاعلام ترکی شود.
[ مَ رِ ] (اِخ) محمدبن عمربن محمدبن احمدبن عزم مغربی ملقب به شمس الدین (متوفی به سال ۸۹۱ هـ . ق.). مورخی از اهل تونس بود. در مکه مجاورت اختیار کرد و همانجا درگذشت. او راست: «دستور الاعلام بمعارف الاعلام» که کتاب مختصر و مفیدی است در تراجم. (از اعلام زرکلی ج ۳ صص ۹۵۹-۹۶۰).
[ مَ رِ ] (اِخ) محمدبن محمدبن سلیمان سوسی رودانی مغربی (۱۰۳۷-۱۰۹۴ هـ . ق.). از فقهای مالکی و محدث بود که در حکمت و ریاضیات نیز دست داشت. در تارودنت (در سوس اقصی) ولادت یافت و در مغرب دانش اندوخت سپس به شرق سفر کرد و سالها در مکه و مدینه مجاورت اختیار کرد و آنگاه به دمشق رفت و در همانجا درگذشت. از آثار اوست: «جمع الفوائد» در حدیث و «منطومة فی علم المیقات» و «شرح آن» و «الهیئة» و کتب دیگر. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۹۸۲). و رجوع به همین مأخذ شود.

کلمات هم‌قافیه با «مغربی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید