معنی مغر
5 بازدید
[ مَ غَ ] (ع ص) رنگی است سرخ غیرخاص یا سرخی تیرهٔ سپیدی آمیز. (منتهی الارب) (آنندراج). رنگ سرخ غیرخالص و یا سرخ تیرهٔ سپیدی آمیخته. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ ] (ع مص) شتافتن. (تاج المصادر بیهقی). رفتن و بشتافتن. (از منتهی الارب) (آنندراج). مغر فی البلاد مغراً؛ رفت در شهرها و به شتاب رفت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رأیته یمغر به بعیره؛ دیدم او را با شترش که به شتاب می رفت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مغر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غر» برای سرودن شعر