معنی مغدودن
5 بازدید
[ مُ دَ دَ ] (ع ص) درخت نرم دوتا شونده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جوان نازک. (منتهی الارب). جوان نرم و نازک و ظریف. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گیاهی که از بسیاری سبزی میل به سیاهی زند. (ناظم الاطباء). کلأ مغدودن؛ گیاه درهم پیچیده. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مغدودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر