معنی مغث

معنی مغث

5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) دارو اندر آب آغشتن. (تاج المصادر بیهقی). مالیدن و سودن دوا را در آب تا بگدازد. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زشت و رسوا کردن آبرو و ناموس کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج). مغث عرض فلان؛ درید ناموس فلان را و رسوا و زشت کرد آن را و برد آبروی فلان را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || معیوب کردن. (تاج المصادر بیهقی). عیب کردن. || کشش کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). کشش و قتل کردن. (ناظم الاطباء). || بد شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || نرم و سبک زدن. || در آب فروبردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کار بیهوده کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آمیختن. (از اقرب الموارد): مغث الشی ء؛ آمیخت آن چیز را و آمیخت بعض آن چیز را به بعضی. (ناظم الاطباء). || تب رسیدن و تب گرفتن مردم را. (از اقرب الموارد). || باران رسیدن به گیاه و شستن و دگرگون ساختن طعم آن را و زرد کردن رنگ و بد کردن آن را. || (اِ) شر و جنگ. ج، مِغاث. (از اقرب الموارد).
[ مَ غِ ] (ع ص) سخت مروسنده و توانا و سخت بر زمین زننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مغث»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غث» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید