معنی مغتمر
3 بازدید
[ مُ تَ مِ ] (ع ص) مرد مست و مدهوش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجل مغتمر؛ مرد مست. (از اقرب الموارد). || خرمابن بسیار آب خورنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || طعام مغتمر؛ گندم با پوست. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مغتمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر