معنی مغتسل
6 بازدید
[ مُ تَ سَ ] (ع اِ) شستن جای. (مهذب الاسماء). جای غسل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنجا که غسل کنند. آنجا که سر و تن شویند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bاُرْکُضْ بِرِجْلِکَ هََذََا مُغْتَسَلٌ بََارِدٌ وَ شَرََابٌ ۱-۷۳۸:۴۲/}. (قرآن ۳۸/۴۲). || شستنگاه مرده. (منتهی الارب) (آنندراج). جایی که مرده را غسل می دهند. (ناظم الاطباء). آنجا که غسل دهند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آن آب که خود را بدان شویند. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). آب غسل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آب سرد و هرچیزی که با آن می شویند. (ناظم الاطباء). || شرابی است. (از اقرب الموارد).[ مُ تَ سِ ] (ع ص) غسل آورنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). آنکه می شوید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنکه خوشبوی به خود می مالد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اسب خوی کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مغتسل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سل» برای سرودن شعر