معنی مغتال
7 بازدید
[ مُ ] (ع ص) (از «غ ی ل») بازوی پرگوشت نازک. || کودک فربه کلان جثه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ ] (ع ص) (از «غ ول») به ناگاه کشنده. به خدعه کشنده : چون روباه محتال و چون گرگ مغتال و چون سایه منتقل و چون سراب بیحاصل است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۸۱ و ۱۸۲). مردمان این شهر به غایت گربز و محتال و زراق و مغتال اند. (سندبادنامه ص ۳۰۳). و رجوع به به اغتیال شود.
کلمات همقافیه با «مغتال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر