معنی مغب
6 بازدید
[ مُ غِ ب ب ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص) گوشت بوی گرفته. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || روز میان آینده قوم را. (آنندراج) (از منتهی الارب). دوستی که هر سه روز یک دفعه دوست را دیدن می کند. (ناظم الاطباء). || روز میان به جایی رونده. (آنندراج) (از منتهی الارب). || آنکه به چیزی دوروز نمی پردازد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مغب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غب» برای سرودن شعر