معنی مغامرة
8 بازدید
[ مُ مَ رَ ] (ع مص) خود را در جنگی سخت اوکندن. (المصادر زوزنی). به یکدیگر درآویختن بی باک و بیم. (منتهی الارب) (آنندراج). غامره مغامرة؛ حمله کرد بر او و پیکار نمود و از مرگ نترسید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). || به ناگاه درآمدن در مهلکه ها. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مغامرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر