معنی مغالاة
5 بازدید
[ مُ ] (ع مص) (از «غ ل و») بها کردن پس درگذشتن از حد در آن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گران خریدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بغایت برداشتن دست را در انداختن تیر یا بنهایت قوت دور انداختن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). انداختن تیر را به دورترین نقطه که ممکن است. || مبالغه کردن در کاری. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مغالاة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر