معنی مغافصه
5 بازدید
[ مُ فَ صَ / فِ صِ ] (از ع، مص) مغافصة. به ناگاه گرفتن: ایزدتعالی دیدهٔ دلهای ما را به کحل بیداری و هشیاری روشن می دارد تا از مغافصهٔ قهر او متنبه می باشیم. (مرزبان نامه). و رجوع به مادهٔ قبل شود. || (ق) ناگهان. ناگهانی. مغافصةً: چون به طارم بنشست پنجاه سرهنگ سرایی از مبارزان سرغوغا آن مغافصه دررسیدند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۲۲۹). حدیث فاریاب و طالقان از کشتن و غارت یکی در تابستان و یکی در زمستان مغافصه افتاد که سباشی در روی معظم ایشان بود و فوجی بگسسته بودند و برفته و مغافصه کاری کرده. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۵۳۷). تا به شب کوتوال مغافصه نزدیک وی رفت و خاک و کارد و سمج بدید و وی را ملامت کرد. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۴۲۴). - به مغافصه؛ به ناگهان. ناگهانی : هرثمه برفت و علی را به مغافصه به مرو فروگرفت و هرچه داشت بستد. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۴۲۱). بوقا از گوشه ای بیرون تاخت و... به مغافصه خود را در شهر انداخت. (جهانگشای جوینی). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «مغافصه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صه» برای سرودن شعر