معنی مغاص
5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جای فروشدن در آب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). - مغاص اللؤلؤ؛ آنجای از دریا که برای صید مروارید فروشوند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). || بالای ساق. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). بالای ساق. ج، مغاوص. (از اقرب الموارد).[ مَ ] (ع مص) فروگردیدن در آب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط).[ مَ ] (ع اِ) مغیص. قولنج. درد شکم. و رجوع به مغیص و مغص و دزی ج ۲ ص ۶۰۴ شود.
کلمات همقافیه با «مغاص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر