معنی مغازی
5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جِ مَغزی ََ. جنگها. (از اقرب الموارد) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جِ مغزاة. (ناظم الاطباء): جمعی ز مغازیْت حاصل آید من نظم کنم جمع آن مغازی .مسعودسعد. || مواضع یا زمانهای جنگ. (از اقرب الموارد). || مناقب و بیان اوصاف غازیان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مناقب غازیان و این کلمه مفردی ندارد و یا مفرد آن مَغزی ََ و یا مَغزاة است به معنی غزوه. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط): چرا نامهٔ الهی را نخوانی چه گردی گرد افسانهٔ مغازی.ناصرخسرو. به هنگام عزم تو مر شاعران را سخن دست ندهد جز اندر مغازی. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ۵۰۸).
کلمات همقافیه با «مغازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر