معنی مغاره
4 بازدید
[ مَ رَ ] (ع اِ) غاری که در کوه باشد. (غیاث). غار. (ناظم الاطباء). مغارة. کهف. غار. مغار. ج، مغاور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): در مغارهٔ دزدان به جای پدر بنشست و عاصی شد. (گلستان). در بعضی مواضع بی دینان به مغاره ها که در میان کوهها و دره های بلند بود به نردبان بالا رفته بودند. (ظفرنامهٔ یزدی). و رجوع به مادهٔ بعد شود. || گودال ژرف و سرداب و مغاک و خندق. (ناظم الاطباء). || به معنی جای غارت کردن، چرا که اسم ظرف از غارت هم درست می توان شد. (غیاث).
کلمات همقافیه با «مغاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر