معنی مغار
4 بازدید
[ مَ / مُ ] (ع اِ) (از «غ ور») غار. مَغارَة. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). کهف. سوراخ در کوه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || غالباً جایی را گویند که آهوان در آن جای گیرند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خواب جای آهو. (ناظم الاطباء).[ مُ ] (ع مص) (از «غ ور») تاخت و تاراج کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ مُ ] (ع ص، اِ) (از «غ ور») رشتهٔ محکم تافته. (مهذب الاسماء). رسن تافته. (منتهی الارب) (آنندراج). ریسمان تافته. (ناظم الاطباء).[ مُ غار ر ] (ع ص) (از «غ رر») ناقهٔ کم شیر. ج، مَغارّ. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). || کف بخیل. (منتهی الارب) (آنندراج). المغار الکف؛ بخیل. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). رجل مغارالکف؛ مرد بخیل. (ناظم الاطباء).[ مَ غارر ] (ع ص، اِ) جِ مُغارّ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «مغار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر