معنی مغاث
6 بازدید
[ مُ ] (ع اِ) درختی است دو قیراط از بیخ و ریشهٔ آن مسهل و قی آورنده است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). درختی است که به صورت ریشه های ستبر در زمین است و دارای پوستی است که به سیاهی و سرخی مایل است و برگهایی پهن مانند برگهای ترب، و گلی سفید دارد و گویند نوعی از سورنجان است. (از اقرب الموارد). بیخ درخت انار صحرایی است که به عربی رمان البری خوانند و نوعی از آن بغدادی و نوعی هندی است و آن سفید به زردی مایل می باشد، کوفتگی و شکستگی اعضا را نافع است. (برهان). نام چوب دوایی است و آن پوست درخت صحرایی است. (غیاث) (آنندراج). بیخی است دراز و ستبر و پوست او سیاه مایل به سرخی و جوفش مابین سفیدی و زردی و بهترین او خوشبوی تلخ مایل به شیرینی است و نزد بعضی، او بیخ رمان بری است که آن گلنار است و نزد بعضی سورنجان است. و اظهر آن است که غیر هر دو باشد و از جبال کرخ خیزد و برگش با خشونت و عریض مانند برگ ترب و گلش سفید و تخمش مانند حب السمنه. و انطاکی گوید قسمی از او در نواحی شام به هم می رسد و در مصر مستعمل و ضعیف الأثر است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). مغاذ. (دزی ج ۲ ص ۶۰۳). معاث. مغیث . (فرهنگ گیاهی بهرامی ص ۴۶۴). بیخ انار دشتی. اصل رمان بری. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گیاهی است از تیرهٔ پنیر کیان که ریشهٔ آن مورد استفاده دارویی است. رمان بری، انار صحرایی. - مغاث هندی؛ کلز. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (برهان ذیل کلز). و رجوع به کلز شود.[ مِ ] (ع مص) باهم سودن و خصومت کردن به هم. مماغثة. (منتهی الارب). ماغثه مماغثة و مغاثا؛ خصومت کرد با او و سود او را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ ] (ع ص) فریادرسیده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اغاثة شود.
کلمات همقافیه با «مغاث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اث» برای سرودن شعر