معنی معیب

معنی معیب

5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) عیب ناک. (منتهی الارب) (آنندراج). عیب ناک و معیوب. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آهومند. دارای عیب. مُعَیِّب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): زرّ سرخ ار شد پشیمانی سپید آتش گرفت چون توان گفتن که مغشوش و معیبش یافتم. خاقانی. پس هر چند این احتیاج و تعلق بیشتر بود بیت معیب تر باشد. (المعجم ص ۲۱۸). مال رفته عمر رفته ای نسیب مال و جان داده پی کالهٔ معیب.مولوی. || (اِ) عیب. (منتهی الارب) (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). عیب. معاب. معابة. وصمت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مُ عَ یْ یَ ] (ع ص) معیوب. عیب ناک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چو آبی به یک جا مهیا شود شود حوضه و آنگه به دریا شود معیب بود تا بود در مغاک معلق بود چون بود گرد خاک.نظامی. و رجوع به تعییب شود.
[ مُ ] (ع ص) عیب کننده و عیب دار. (غیاث) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «معیب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید