معنی معکن
6 بازدید
[ مُ عَ کْ کَ ] (ع ص) آنکه از فربهی شکمش دارای نورد یا چین باشد. (ناظم الاطباء). || انبوه و درهم فشرده و پرچین و شکن : نماز شامگاهی گشت صافی ز روی آسمان ابر معکن.منوچهری.
کلمات همقافیه با «معکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر