معنی معک
6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) در خاک مالیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). در خاک مالیدن چیزی را، در غیر خاک هم استعمال شود. (از اقرب الموارد). || مالیدن رخت هنگام شستن. (از دزی ج ۲ ص ۶۰۲). || نشان کردن کسی را در جنگ و خصومت. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). غلبه کردن و مقهور ساختن کسی را در جنگ و خصومت. (از اقرب الموارد). || دیر داشتن دین کسی را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِ عَ ک ک ] (ع ص) مرد سخت خصومت. (منتهی الارب) (آنندراج)؛ رجل معک؛ مرد سخت خصومت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فرس معک؛ اسب تازیانه خواه که گاه رود و گاه ایستد تا تازیانه خورد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ عِ ] (ع ص) دیردارندهٔ حق و وام کسی. || مرد سخت خصومت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مرد گول. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد گول و احمق. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عک» برای سرودن شعر