معنی معوز
6 بازدید
[ مِ عْ وَ ] (ع اِ) جامهٔ کهنه. (دهار). جامهٔ کهنهٔ هر وقتی بدان جهت که لباس درویشان است. مِعْوَزَة. ج، معاوز. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). جامهٔ کهنه و مستعمل. (ناظم الاطباء).[ مُ عْ وِ ] (ع ص) درویش و نیازمند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فقیر. (اقرب الموارد).[ مَ ] (اِخ) شهری است در کرمان، میان این شهر و جیرفت دو منزل است از طریق فارس. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «معوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر