معنی معهوده
8 بازدید
[ مَ دَ ] (ع ص) مؤنث معهود: منصور چون او را بشناخت از سر جرایم معهودهٔ او درگذشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۴۶). نفس چغز ز آب است نه از باد هوا بحریان را هله این باشد معهوده و فن. مولوی. و رجوع به معهود (معنی دوم) شود.
کلمات همقافیه با «معهوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر