معنی واژه معنون
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) دیوانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ناتوان. || افسون شده و جادوشده و به افسون نامرد شده. || آنکه قاضی بر وی حکم به نامردی کند. || محبوس در حظیره. (ناظم الاطباء).[ مُ عَ نْ وَ ] (ع ص) عنوان کرده شده یعنی دیباچه کرده شده. (غیاث) (آنندراج). کتاب دیباچه نوشته. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || عنوان کرده شده. || دارای عنوان. (ناظم الاطباء). شخصی دارای عنوان و مقام: مرد معنونی است.